در احوالات عکاسی مستند اجتماعی

سعید فلاح فر

"هنر" چه آنجا که فعالیت و کنشی فردی محسوب می شود و چه آنجا که با عرضه عمومی و ورود مخاطب و منتقد، پا به دنیای فرافردی می گذارد، متأثر از کلیت جامعه و رفتارها و باورهای رایج اجتماعی است. "هنرمند" در خصوصی ترین لحظه های خلق اثر هم میراث دار آن چیزی است که با اصول اجتماعی و تربیتی، با هنجارها و فضای جامعه پیرامونش شکل می گیرد. درواقع شخصی ترین کنش های هنرمند هم به هر حال مراتبی از تاثیرپذیری و واکنش به اطراف و اطرافیان است.

طبیعی است که این رابطه در عکاسی مستند و عکاسی مستند اجتماعی مستقیم تر، عمیق تر و عیان تر خواهد بود. به ویژه که حسب محتوا؛ گروه های تازه ای از مخاطب به این ژانر مخصوص اضافه می شود. مخاطب عکس های مستند و مستند اجتماعی، دیگر همان جمع محدود علاقه مندان هنر و گالری گردهای حرفه ای نیستند. سیاستمداران، مدیران اجتماعی و شهری، مردم علاقه مند به اخبار و روابط اجتماعی، مورخین، کنش گران حقوق اجتماعی، متخصصین علوم مختلف انسانی و... همه و همه به نوعی از مخاطبان و مصرف کنندگان این آثار خواهند بود. بنابراین هم از جهت هنرمند عکاس و هم از جهت مخاطب، به یقین می توان گفت؛ وجوه مشترکی در ضعف و قوت های هنری و محتوایی بین عکس های مستند و مستند اجتماعی با کیفیات زندگی عمومی، منزلت های اجتماعی و یا کاستی های اجتماعی وجود دارد و قاعدتاً شباهت های معناداری میان کارکرد و سطح این عکس ها و عکاس ها با رفتار غالب جامعه قابل بررسی می نماید.

انتظار برای داشتن عکاس و عکاسی مبتنی بر پویایی و کوشش مستمر، از جامعه ای که تنبلی جزء بنیادهای اصلی آن باشد، انتظاری نشدنی و غیرواقعی است. توقع عمومی عکس و عکاسی صبورانه از جامعه ای که آرزوهایش را در پیمودن یک شبه راه های صدساله می بیند، برای نسلی که فتح قله ها را بی زحمت صعود می خواهد، دور از ذهن است. در جامعه ای که نیمی از نسل جوانش توقع دارد در یک دوره کوتاه چند ساله ـ در کمال تن پروری و بی مسئولیتی ـ آن هم تنها با معیار نمره و مدرک واقعی و غیرواقعی صاحب و مدعی دانش و دانائی شود، نسلی که به جای تکالیف اجتماعی و اخلاقی شغلی و به جای امرارمعاش، دائماً در آرزوهای بی منطق ثروت و ثروت های بادآورده است، نسلی که به هر قیمتی دنبال شهرت است، نسلی که امید به شایسته سالاری ندارد، نباید منتظر ظهور مجموعه بادوام و بزرگی از هنرمندان و عکاسان پایبند به وظائف حرفه ای بود. در جامعه ای که دروغ را راه حلی برای رفع مشکلات و ترقی تلقی می کند، در جامعه ای که مرزهای شعار و شعور شکسته شده، در جامعه ای که وقاحت تعبیر به جسارت و جرأت و توانائی می شود، نمی توان از صداقت قابل اعتنائی در عکاسی مستند و مستند اجتماعی برخوردار شد. جامعه ای که از زندگی دوگانه خصوصی و عمومی و مغایرت های رفتاری پیچیده رنج می برد، نمی تواند برای مدتی طولانی، اثری شفاف تولید کند. بدیهی است که هیچ استثنائی هم جای خالی قاعده های فراگیر، ماندگار و برایند کلی این حرفه را پر نمی کند. اگرچه همین اندک استثنائات هم معمولاً در یکی از گلوگاه ها و پرتگاه های هنری و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و... ـ اعم از سردبیران، مخاطبان، داوران، نمایشگاه گردان ها، مدیران،  منتقدان، کارفرمایان و... ـ یا تسلیم می شوند و یا از نفس می افتند.

آنچه در مقایسه با روزگار گذشته و تعاریف تخصصی و جایگاه جهانی، بی هیچ شبهه ای، می توان و باید گفت این است که؛ حال این روزهای عکاسی مستند و مستند اجتماعی خوب نیست.

ـ حال عکاسی و مستندگرافی و...، مستقل از حال و هوای کلی جامعه نیست. حال عکاسی مستند و مستند اجتماعی همانقدر خوب و یا بد است که حال عمومی جامعه و اعتبار اخلاق اجتماعی و فردی اعضاء این جامعه. حال عکاسی، با اندکی تأخیر و تقدم، همان حال شهر و آدم های شهر است. از بی حوصله گی و عجله، تنبلی، راحت طلبی، سودجویی، تب لایک و شهرت های ناگهانی، ساده انگاری و بسندگی به حداقل ها، شعارزدگی، هیجانات کاذب و... شاید بتوان به عنوان مهمترین صفات مشترک این دو یاد کرد. از نظر روحی هم تمایل به تیرگی، ناامیدی، افسردگی و... بیش از دیگر حالات روحی به چشم می خورد. برای این گروه، مانند دیگر مناسبات اجتماعی، هدف وسیله را توجیه می کند و بالا رفتن از پله های ترقی به هر روشی مجاز است. عدول از اخلاق حرفه ای و به ویژه عدم عنایت به کرامات انسانی هم روز به روز رو به افزونی گذاشته است.

ـ این دوره از عکاسی مستند و مستند اجتماعی را به نوعی باید "دوره بحران تجهیزات عکاسی" دانست. از طرفی وجود فناوری عکاسی دیجیتال ـ در کنار همان بحث کلیت رفتارهای راحت طلبی اجتماعی این نسل ـ باعث شده شیوه آزمون و خطا جای اندیشه، پیش فرض های منطقی، برنامه ریزی و... را بگیرد. کم نیستند عکاسانی که با همین شیوه و به همین امید دل به وقایع می زنند تا نتیجه عکاسی خود را به تعدد نامحدود عکس ها و اقبال بسپارند بی اینکه آن مدیریت و تخصص لازم عکاسی مرسوم در دوره عکاسی آنالوگ را به کار بگیرند. حتی ابتدائی ترین الزامات فنی در این نوع عکاسی به بازبینی مداوم نتیجه بر روی صفحه نمایش واگذار می شود. این گروه به جای برخورداری از امکانات بی نظیر عکاسی دیجیتال، بیشتر به راحتی و سهل الوصولی آن و راهی برای گریز از آموزش های اولیه عکاسی می پردازند. اما از طرف دیگر رقابت غیرضروری در جمع آوری و استفاده از تجهیزات، به نتایجی منجر می شود که نشان از غلبه تجهیزات بر تفکر دارد. کوله های پر از تجهیزات عکاسی را زیاد بر پشت عکاسان جوان دیده اید. عکاسی که به خوبی بر روی کار و اهداف خود متمرکز شده باشد، پیش از مواجه با موضوع و پروژه به خوبی می داند به چه لوازم و تجهیزاتی احتیاج دارد. حمل این حجم از لوازم عکاسی غیرضروری در هر برنامه عکاسی، خود گواهی است برای سستی این عکاسان جوان در اندیشیدن و برنامه ریزی تخصصی. نشانه ای است از عدم توانائی ایشان در پیش بینی وضعیت پیش رو. به جرأت می توان بخش مهمی از تجهیزات خریداری شده توسط این عکاسان جوان را از روی ناآگاهی، زائیده تبلیغات تجاری و یا به جهت خودنمائی و کسب اعتماد به نفس کاذب دانست. امکانات فضاهای مجازی هم بی ارتباط با موضوع نیست. دسترسی ساده به این فضاها موجب تسری ساده انگاری به همه لایه های جامعه شده و با انبوه بمباران تصاویر و ترکیب ناموزونی از سره و ناسره؛ موجب تنزل شدید ارزش های تصویری و تصویرهای ارزشمند شده اند.


ـ عدم درک درست از سواد هنری، سواد بصری، آموزش و تسلط فکری بر پروژه های عکاسی یکی از شاخصه های پروژه های شکست خورده مستند و مستند اجتماعی است. محدود کردن آموزش به همان آموزش های پایه ای و فنی عکاسی و بدتر از آن حتی غیرضروری دانستن این توانائی های اولیه، شروع سوءتفاهمات آموزشی و دانائی است. بدیهی است حاصل این نگاه؛ حداکثر از مطالعه سطحی منابع مستقیم عکاسی فراتر نمی رود. در حالی که عکاس مستند و مستند اجتماعی به علوم عمیق، دانش و دانائی و فهم احساسی قوی احتیاج دارد. برخورداری مداوم در لذت علمی و حسی از موسیقی و موسیقی بومی، رمان و داستان، شعر، نمایش و... از یک سو و جامعه شناسی درست، اقتصاد، روابط شهری، تحلیل های روان شناختی، روابط عمومی و... از سوی دیگر لازمه ورود به این عرصه است. بعد از آن نوبت به مطالعه و درک کامل از پروژه می رسد. هر پروژه عکاسی مستند و مستند اجتماعی در واقع یک پژوهش علمی کامل و جامع است که نتایج آن در قالب تصویر و عکس، ضبط و ارائه می شود. این مهم چنان در سال های اخیر نادیده انگاشته شده که باید باور کرد بسیاری از فعالان و مدعیان عکاسی مستند و مستند اجتماعی دقیقاً و تحقیقاً متوجه تفاوت این ژانر عکاسی با یک گزارش تصویری ساده و یا گزارش خبری و ژورنالیستی ساده و موقت نیستند. در نتیجه مجذوب یک موضوع احساساتی می شوند. کوله تجهیزات عکاسی خود را برمی دارند و بی هیچ مطالعه قبلی وارد موضوع می شوند و عجولانه تعدادی عکس تهیه می کنند و با توهمی از پیروزی، روزهای درخشش خود را تصور می کنند. این چرخه ای است که؛ عکاسان را از متولیان پژوهشی و متولیان پژوهشی را از عکاسان مستند و مستند اجتماعی دور و دورتر می کند.

ـ بسترهای فکری و اقتصادی کشور و حتی باورهای هنری در ایران، چندان روی خوشی به عکاسی مستند و مستند اجتماعی نشان نداده اند. این روزها به سختی می توان از طریق این نوع عکس ها، کسب درآمدی مناسب داشت و یا در حد نیاز روحی یک عکاس هنرمند دیده شد. درحالی که عکاسی مستند و مستند اجتماعی به لحاظ اجرایی و زمانی جزو پرهزینه ترین کارها و مجموعه های عکاسی محسوب می شود، کمتر امکان درآمدزایی دارد. روزنامه ها و سایت های خبری بیشتر تمایل دارند با عکاسان تازه کار و ارزان همکاری کنند و صفحات خود را با عکس های خبری و گزارش های تصویری پر کنند تا یک پروژه پژوهشی عکاسی که مستلزم توان و تجربه بالا و زمان و هزینه زیاد است. معیارهای درستی بین دبیران عکس نشریات برای انتخاب و عرضه آثار وجود ندارد و یا به شدت تحت تاثیر خواست و سلیقه نازل مخاطب عام است. بازار کتاب های عکاسی از همه کتاب ها کسادتر است. نمایشگاه ها از نمایش این عکس ها استقبال نمی کنند و در مقایسه با رشته های دیگر عکاسی و تجسمی اقبال کمتری در فروش دارند. کلکسیونرها از دیدن این آثار طفره می روند. برخلاف ماهیت درونی این عکس ها، کمتر نهادی خود را متصدی حمایتی عکاسی مستند و مستند اجتماعی می داند و سرمایه گذاری های مالی و حمایت های سازماندهی شده برای تربیت و یا سفارش کار، تناسبی با اهمیت این آثار ندارند.

ـ قوانین دست و پاگیر و انواع محدودیت های اجتماعی و قضائی و قانونی و... به نظر می رسد در کنار دشواری های ذاتی ورود به حوزه عکاسی مستند و مستند اجتماعی، خصوصاً عکاسی های شهری را پرخطر و پرحاشیه کرده و موجب پرهیز بسیاری از عکاسان از پرداختن به این حوزه شده است. قوانینی که بعضاً سلیقه ای و بدون هیچ توجیه و دلیلی معقول اعمال می شوند و یا با تغییرات موجود دیگر موضوعیت اجرایی ندارند. عکاس های مستند و مستند اجتماعی گویا در قانونی نانوشته همیشه متهم به انواع جرائم اجتماعی و سیاسی هستند مگر آن که خلافش به دشواری اثبات شود.

 

 

واژه های کلیدی:  سعید فلاح فر؛‌ مستند اجتماعی؛ هنرمند؛‌اجتماعی
تاریخ نشر: 1396/02/04