مرگ مؤلف، مرگ هنرمند

سعید فلاح فر

 

در ماجرای انتخاب آثار نهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر موضوعاتی مطرح شده که گاهی ممکن است برای جوان ترها هیجان انگیز، محرک و البته منحرف کننده باشد. خصوصاً آن که از زبان کسانی با کسوت استادی و... بیان شود. بعد از آن که در انتخاب آثار این جشنواره و اعلام نتایج شبهاتی پیش آمد، بعضی ـ وقتی که کار از کار گذشته بود ـ نشستند و فکر کردند و به نیت دامن زدن به سوءتفاهمات، متمسک به نظریه ی نه چندان تازه ای شدند به نام «مرگ مؤلف» تا شرح و توجیهی داشته باشند برای این اتفاق ناگوار. بنابراین لازم می دانم در این عنوان ـ و البته فراتر از این مورد خاص ـ توضیحات مختصری ارائه کنم:


ـ پیش از هر چیزی لازم است یادآوری شود؛ هر شباهتی چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، خود به خود برای حکم کپی بودن و جعل و سرقت هنری و... کافی نیست. از این جهت بهتر است بحث گرته برداری (!) و الهام و ایده پذیری و تداوم هنر و... در جای خود و فراخور موضوع به بحث گذاشته شود. چرا که از طرفی هم؛ استناد به این اختیارات و یا امکان استفاده از دیگر آثار هنری نمی تواند مجوزی برای هر نوع شباهت و سوءاستفاده باشد.


ـ نظریه «مرگ مؤلف» اصولاً این چیزی نیست که برای توجیه ماجرای جشنواره هنرهای تجسمی فجر به کار رفته است. رولان بارت در این نظریه پیشنهاد می دهد که در مواجهه مخاطب و یا برای نقد اثر، نویسنده یا پدیدآور از متن جدا باشد. آنچه رولان بارت مطرح کرده نوعی اصالت تأویل پذیری مستقل از پدیدآورنده است و این به معنی حذف حقوق مؤلف و یا انکار وجودی مؤلف نیست.


ـ همیشه کسانی هستند که نظریاتی ارائه می دهند و عده ای هم از این نظریات استقبال می کنند. چه بسا این روزها دنیای هنر پر باشد از نظریات جنجالی که تنها به منظور ابراز وجود و جلب نظر و شهرت مطرح می شوند. وجود این نظریات هیچ الزامی برای تبعیت بی چون و چرای همه هنرمندان و هنردوستان نیست. «مرگ مؤلف «مثل هر نظریه دیگری که از طرف شخص یا گروهی طرح می شود ـ و معلوم نیست که هنوز چندان هم زنده باشد ـ ممکن است بخشی از حقیقت باشد و نه همه حقیقت. پس حکم قطعی، ابدی و لازم الاجرا برای همه جامعه هنری نیست.

ـ کسی که به «مرگ مؤلف » (با این تفسیر ناقص ارائه شده) اعتقاد دارد، کسی که می گوید: «هنر را مالکیتی نیست.» قاعدتاً باید بپذیرد که دیگر مؤلف و یا حداقل «مؤلف صاحب حقی» برای اثر هنری وجود ندارد که اثرش را امضاء کند، در حمایت از اثرش بیانیه صادر کند، در جلسه دفاع از اثرش شرکت کند و یا بابت فروش اثر وجهی دریافت کند و یا بالاتر از آن خود را مستحق تشویق و جایزه ای بداند. «مرگ مؤلف» مترادف است با اثری که جدای از هر آفریننده و مالکی برای مخاطب رها شده. نه تعلقی دارد و نه مسئولیت و پاسخگویی. به همین مناسبت هم نمی تواند داعیه حقوقی مادی و معنوی داشته باشد. به نظر می رسد کسانی که تلاش دارند با سوءتعبیر از این نظریه ماجرا را ختم به خیر کنند، «مرگ مؤلف» را دیده اند اما کدو را ندیده اند.


ـ این نظریه (به این شکل) اگر از اعتباری قابل اعمال و استناد برخوردار بود، می باید تمامی حقوق و قوانین مربوط به مالکیت های معنوی و مادی، معوق و یا برای همیشه از قوانین ملی و بین المللی حذف می شد. ناگفته پیداست که در چنین حالتی چه بر سر هنر می آمد و چه سودجویان بی هنری که ناشایست ردای بلند هنر می پوشیدند.


ـ درست است که در هنر معاصر اهمیت ایده و متن به مراتب از فرم و مدیا و... پیشی گرفته و توانمندی های اجرایی دیگر به قدر گذشته اعتبار یگانه ندارد، اما این به این معنی نیست که اثر تجسمی از جسمیت و فرم بی نیاز شده است. اگر چه جسمیت و فرم و ... هم خود بخشی از ایده محسوب می شوند و هیچ یک معنای مستقل قابل حذفی ندارند.


سعید فلاح فر

واژه های کلیدی:  فجر، نهمین،‌سعید فلاح فر
تاریخ نشر: 1395/12/20