نهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر

سعید فلاح فر

جشنواره هنرهای تجسمی فجر مطابق آنچه سال ها پیش به اتفاق همکارانم در مرکز هنرهای تجسمی طراحی شد، قرار بود جای خالی برنامه و نمایشگاهی را پر کند که آثارش مشخصاً در هیچکدام از دوسالانه های تجسمی قابل ارائه نبودند. اما عملاً تبدیل شد به تجمیع همان گرایش های تجسمی که در رشته های نقاشی، عکاسی، مجسمه، گرافیک، چیدمان، نگارگری، خوشنویسی و... همزمان و در جوار یکدیگر برگزار می شد. دو دوره اخیر این جشنواره اما توانست با حذف مرز این رشته ها کمی به طرح اولیه نزدیک تر شود. در حال حاضر این جشنواره نه چندان جوان است که بتوان کاستی های آن را ندیده گرفت و نه آنقدر پیر است که شکل موجودش را به اجبار و یا به احترام روال دیرینش پذیرفت.

قطعاً جشنواره هنرهای تجسمی فجر که ـ به عکس فعالیت های دیگر مرکز هنرهای تجسمی ـ تقویم اجرایی دقیقی دارد و مهمترین بخش بودجه این دفتر را به خود اختصاص داده، باید از دقیق ترین و مهمترین سیاست های بالادستی برخوردار باشد. نمایشگاه نهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر از سوم بهمن ماه در موزه هنرهای معاصر آغاز به کار کرده و همچنان سوالاتی را بدون پاسخ گذاشته است. شاید مهمترین سوال این باشد که؛ ایده و Concept  جشنواره چیست و چه انتظاراتی از آن باید داشت؟ در حالی که به عنوان مثال جشنواره فیلم فجر وضعیت کیفی و برنامه نمایشی سینمای سال آینده را روشن می کند و یا جشنواره موسیقی فجر آثار سال گذشته را مرور می کند و برایندی از وضعیت موجود موسیقی را نشان می دهد و یا جشنواره تئاتر فجر بر حمایت تولیدات مناسب تر تاکید دارد و دورنمایی از برنامه های اجرایی سالن ها را معین می کند، جشنواره هنرهای تجسمی فجر به دنبال چه هدف و گزینه ای است؟ آنچه تا کنون از جشنواره تجسمی فجر به نظر می رسد؛ نه برایند فعالیت یک ساله هنرمندان این حوزه است و نه در چگونگی اجرای برنامه های آینده آن تاثیری دارد. حتی برخلاف این جشنواره ها، جای بزرگان هنر تجسمی در متن اصلی آن تقریباً خالی است.

هنرمندان برجسته الزاماً مدیران و برنامه سازان خوبی هم نیستند. به همین دلیل ترکیب شورای سیاستگزاری این جشنواره، با وجود سوابق درخشان هنری اعضا، برای داشتن برنامه ای خلاقانه، حداقل در اندازه ای که در طول سال می شود گاهی در نگارخانه های تهران دید، امیدوارکننده نبود و نتایج آن را در نمایشگاه موجود می توان دید. خصوصاً این دوره از جشنواره در فراخوان و گفتگوهای خبری تاکید زیادی در هنر پیشرو و پوست اندازی روال جشنواره داشت. در حالی که بعضی از اعضای شورای مرکزی جشنواره (خوب و یا بد) اتفاقاً به مقاوت در مقابل تحولات معاصر شهرت دارند و یا فعالیت سال های گذشته ایشان دلالت بر این امر دارد. آیا بنا بر این است که شورای سیاستگزاری و داوری نقش کیوریتری نه چندان هماهنگ را بازی کند؟

نمی توان در مورد اعتبار این جشنواره بدون بررسی تاثیر وعده های عمل نشده در آن، صحبت کرد. وعده های گاه غیرکارشناسی که عدم تحقق آن از بدو اعلام، قابل پیش بینی بود؛ عملکرد نه چندان قابل دفاع بخش بین المللی که با مجموع فعالیت های سالانه حوزه هنرهای تجسمی قرابتی نداشت، جایزه ویژه پنجاه سکه بهار آزادی، اعطای نشان درجه یک هنری به برگزیدگان و... جامعه مخاطب را با تردیدهایی مواجه کرده است.

شرط اول نمایشگاهی که محدودیت تکنیک های اجرایی در آن حذف شده، دستیابی به عاملی برای پیوند آثار است. این شرط به طور آزاردهنده ای در کل نمایشگاه غایب است. آیا جشنواره هنرهای تجسمی جشنواره ای موضوعی یا سفارشی محسوب می شود؟ آیا این موضوع باید پیرو عنوان آن مرتبط با انقلاب اسلامی باشد و یا همچون جشنواره فیلم فجر تنها بهانه ای است برای برگزاری یک جشنواره ملی و فراگیر؟ پاسخ این سوالات هر چه باشد؛ گشت و گذار در نمایشگاه برای مخاطب مسیر مشخص ذهنی یا تصویری پیوسته و منسجم ایجاد نمی کند. حرکت نمایشگاه از ویدئو آرتی با موضوع آوارگی و داعش ناگهان به حجمی با موضوع اجتماعی می رود و از تصویری فلسفی، ناگهان داغ جنگ های سیاسی منطقه را به مخاطب گوشزد می کند. نوستالژی و یا تنهایی انسان قرن بیست و یکم، بی هیچ مفصلی، به کنایه ای اجتماعی متصل می شود و الی آخر. در نتیجه مخاطب با تصاویری در هم رفته و در کل گنگ و نامفهوم، موزه هنرهای معاصر را ترک می کند. همچنین آزادی رفت و آمد در محدوده همه زیرمجموعه هنرهای تجسمی به معنی فدا کردن هر کدام از این زیرمجموعه ها نیست. به طور مثال اثری که در مرز نقاشی و عکس، یا با تلفیق حجم و کاریکاتور و... ارائه می شود، نباید از حداقل استانداردهای این اجزا پائین تر باشد. نمونه هایی از این موضوع را می توان در بین آثار نمایش داده شده پیدا کرد.

آنچه اما بیش از همه ی این موضوعات، جلب رضایت مخاطب را با مشکل روبرو می کند؛ فضای نمایشگاهی است. موزه هنرهای معاصر اختصاصاً برای نمایش و آرشیو دوره ای از هنر مدرن طراحی شده است. اندازه گالری ها، ارتفاع سقف و دیوارها، نور، جنس و رنگ دیوارها و کفپوش ها، سیرکولاسیون و... موزه هنرهای معاصر تهران به شکلی است که حتی در نمایش آثار اواخر مدرنیست و آستانه ورود به پست مدرنیسم هم چندان هماهنگ نیست. طبیعی است این فضاها نمی تواند امکان مناسبی برای نمایش آثاری باشد که داعیه معاصر و پیشرو دارند. چه مثالی روشن تر از؛ عدم انعطاف پذیری در طراحی نور برای برخی از آثار؟ علاوه بر موضوع طراحی، شخصیت خاص این ساختمان و معماری و البته خاطرات جمعی مخاطب از نوع نمایشگاه های معمول آن، این فاصله بین مکان و اثر را بیشتر نمایان می کند. چیدمان اولین اثر نمایشگاه (پرتره های مادر) بهترین مصداق برای این مدعاست. فشردگی و مجاورت بعضی از آثار هم شاید از همین عدم انطباق فضا و نمایشگاه نشأت گرفته باشد. به عنوان نمونه می توان مثلاً اثر "حالا یکی از فنجان‌ها را بردار" و چند اثر مجاور آن در یک گالری را قربانی همین نوع از جاسازی آثار دانست.

در مجموع جشنواره هنرهای تجسمی متناسب با اهمیت خبری و تبلیغات آن، در بین باقی فعالیت های دفتر امور هنرهای تجسمی و در قیاس با دیگر جشنواره های فجر، در ایجاد جریان هنری، اجتماعی و شهری توفیق چندانی به دست نیاورده است. نباید آمار شرکت کننده و مخاطب ـ که عمدتاً زائیده نبود موقعیت مورد نیاز جامعه هنری است ـ را معادل توفیق مطلق این جشنواره تعبیر کرد.

سعید فلاح فر
واژه های کلیدی:  سعید فلاح فر، تجسمی، هنر، موزه هنرهای معاصر
تاریخ نشر: 1395/11/12